

از تنهایی خسته شدم . . .
منتظر یه عشقم . . .
یه عشق حقیقی . . .
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می برد . . .
کاش همه ی عشقها واقعی بودن . . .
مثل کویری که منتظر بارونه . . .
کاش . . .

دل بریده از همه چیزه و از همه کس


از تنهایی خسته شدم . . .
منتظر یه عشقم . . .
یه عشق حقیقی . . .
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می برد . . .
کاش همه ی عشقها واقعی بودن . . .
مثل کویری که منتظر بارونه . . .
کاش . . .


عشق تصوير خيالاتم بود اشک طوفاني چشمانم بود محو خورشيد نگاهش
امشب دل من تشنه ي آوازش بود سايه اي نيست بخوابم آرام عطشم لحظه
اي از ماتم بود شعر باران نخواندم هرگز نفسم همدم لبهايش بود

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان

گفــــتی كه به احـترام دل بـاران بــاش باران شدمُ بـه روی گل باريـــــــدم
گفتی كه بـبوس رویِ نيـــــلوفــــــر را ازعشق توگونه های اورا بوسـيدم
گفتی كه ستاره شو،دلی روشن كن من هــــم چو گل ستـــاره تابـيـدم
گفتی كه برایِ باغِ دل ،پيـــچـك باش بر ياســمن نـــگاهِ تــــو پــيــچــيدم
گفتی كه برای لحظه ای دريا بـــاش دريـا شدمُ تو را به ساحــــل ديــدم
گفتی كه بيا ولحظه ای مجنون بـاش مجــنون شــدمُ زروی تـــو نـــاليــدم
گفتی كه شكوفه شو به فصـــلِ پائيز گــــــل دادمُ با تــرنّـمــت روئـــيـــدم
گفتی كه بيــــا و از وفـــايــت بـگــــذر از لـهـجۀ بی وفـایِ تـــو رنـجــيـــدم
گفتم كه بـهانه ات بـرايـم كافــيــست مـعـنایِ لطـيفِ عــشــق را فـهـميدم

|
|
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
|
اگه یه روز بیان و بهت بگن تمام مدتی که عاشق بودی
عاشقت نبوده ،تمام مدتی که دوستش داشتی دوستت
نداشته ،تمام لحظه هایی که بهش فکر میکردی به یادت نبوده
،تمام دقایقی که براش غصه میخوردی غصه نداشته ...
دلت میخواد چی بگی ؟چیکار کنی؟
دوست داری بازم عاشق بشی؟دوست داری بازم دل
ببندی؟دوست داری ببینی و نبیننت؟
لعنت به تمام لحظاتی که فهمیدی و نفهمیدن.
امشب؛ دلم به اندازه ی تمام روزهایی که گذشت گرفته ،برای
تمام شبایی که صبح شد تنگ شده.
قلبم جایی برای شکست نداره ،خدایا کمکم کن.
خون توی رگهام متوقف شده و فقط یه تلنگر میخواد تا جریان
پیدا کنه،خدایامن تلنگر عاشقونه نیمخام.
دلم شکسته ،تنهام و اگه خدا نبود می مردم.
اگه خدا نبود اگه خدا دوست نداشت اکه خدا تنهات
می گذاشت چیکار میکردی؟
خدایا باورم کن . . .

دوستی ان رودیست که ازکوهپایه های عشق جاریست
وتو ان رودی که از عشق زلالتری ای بهترینم
(. . . . . . .)

مرا در قبر سياهي بگذاريد تا همه بدانند در سياهي ترين تاريکي ها جان باخته ام.
هر گاه در جاي قبر من ترديد داشتيد قطعه سنگي را از کوه بغلتانيد هر جا آرام
گرفت بدانيد آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسيدم.
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند تا آخرين لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهايم را پريشان بگذاريد تا همه بدانند در اين دنيا هيچ اميد و آرزويي نداشتم.
بوته گلي وحشي در تابوتم بگذاريد تا به جاي معشوقم همراهم باشد.
تکه يخي روي قلبم بگذاريد تا با تابش آفتاب،آب شود و به جاي عزيزم برايم بگريد.

چشمهاي آبيت دارد، ميكشد صليب،عاشق را
دستهاي غربت افزونت،ميكند غريب-عاشق را!
سعي ميكند ولي بي تولحظه اي دوام،نه اصلا!
دور ميشودولي انگار،ميزند فريب-عاشق را!
خوابِ خوش درون آغوشت،دستها نوازشي دارند
ميكند پر از توهم باز،مستي عجيب-عاشق را!
چشم توشبيه سيب سرخ/باغ آن به وسعت قلبت
عاشق نگاه جويايت محو كرده سيب –عاشق را!
عاشقت شبيه مريم بود، تو ولي مسيح او هستي
ميكند ولي مجازاتش ،ميكشد صليب-عاشق را!



با خون اسمتو نوشتم تا بگم تو نازنینی
برای این دل تنها تو هنوز عزیزترینی
اگه حتی یه ستاره نباشه تو شب تارم
تو شهاب آسمونی تو همیشه بهترینی
اگه صدتا قاصدک بنویسن از تو بد
اینو فریاد می زنم که تو مهربو نترینی
هر چی آواز تو دنیا همه ی ترانه های رو لبها
می شنوم ولی می دونم که تو دلنشین ترینی
اگه حتی همه دنیا برسن به داد من
برای قلب شکسته تو پناه آخرینی

من عشق را در تو 
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم 

چی بگم از کجا بگم
دردمو با کیا بگم
بهتره که دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت
عاشق مردم شد و رفت
عشقی که بی فروغ نبود
برای من دروغ نبود
بغزی نشست تو گلوم
وقتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم
می خوم از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو
دل از زمونه میکنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات
نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم می کنه
مست و خرابم می کنه
وقتی نشستی رو به من
از عاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره
این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردمو
میشه فراموش کنم خاطره های مردمو

ای مسافر غریبه
چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی
ای که بی تو تک و تنهام
توی این غربت سنگی
می دونم بر نمی گردی
شدی همرنگ دورنگی
همه زندگیه من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من
یکی دیگه لایقت بود
رفتی و ازم گرفتی
اون نگاه اشناتو
واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه هاتو
حالا من تنها نشستم
با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا
ای غریبه بی وفایی...
![]()
وكيلم دلم بود
وحاضر جمعي ازعاشقان ودلسوخته گان
قاضي بلند نامم را فرياد زد
به جرم دوست داشتن محكوم به تنهايي ومرگ در كنار چوبه ي دار
از من خواست تا آخرين خواسته ام را بيان كنم
گفتم به او بگوييد
دوستت دارم

دیگه بسه دل شکستن بای عشق تو نشستن
بسه احساسمو کشتن دلو زیر پا گذاشتن
وقتی که دوسم نداری حتی قدر سر سوزن
دیگه حرفی بین ما نیست واسه رفتن واسه موندن
تو نخواستی که بفهمی عشق من به تو چقدره
تو فقط اشکامو ریختی مثل بارون قطره قطره
دیگه طاقتی نمونده تو چشام اشکی نمونده
زخم طعنه و کنایه دلمو بدجور سوزونده
تو همون خزونی که بهارمو سوزوندی
توی قلب عاشق من تو گل حسرت نشوندی

یادته برات نوشتم
اگه عاشقم نباشی
الهی بمیری
اگه دوستم نداشته باشی
غیر من کسی رو داشته باشی
الهی بمیری
بعدش برات نوشتم
همه رو دروغ نوشتم
خودم میمیرم
اگه تو یه روز خواسته باشی
خودم می میرم
میدونم همش بهونست یه دروغ تازه داری
بذار دردامو بگم بهت حالا که دوستم نداری
به سرم بلا آوردی منو از ریشه سوزوندی
تازه جون گرفته بودم رفتی وپیشم نموندی
بذار این شبای آخر که برات ترانه میگم
بدونی که ضربه خوردم حالا یه آدم دیگه ام
تومنو میخواستی اما به غریبه دل سپردی
خوب دیگه دوستم نداشتی چرا آبرومو بردی
میدونم دیگه نمیخوای عشقمو
آروم آروم دارم از یادت میرم
به خدا قسم فقط میخوام بدونی
بی تو وچشای نازت میمیرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبمو وبری
از پیش من مگه من نبودم واست
میمردم وقتی نبودی غم تورو میخوردم.
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد 
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شد 
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
هيچ مي دانی که من زار و گرفتار توام
با دل و جان سبب گرمی بازار توام
هر جفا از تو به من رفت به منت بخرم
به خدا يار توام يار وفادار توام
تار گيسوی تو آخر به کمندم افکند
من اسير گيسوی تو و ناز توام
عارفان پرده بيفکند به رخسار حبيب
من ديوانه گشاينده رخسار توام
روی بگشای بر اين پير ز پا افتاده
تا دم مرگ به جان عاشق مشتاق ديدار توام
